تبليغاتX
ابیانه آتشی در دل خاکستر
فیلم ویونا (تاریخ و فرهنگ ابیانه) اولین فیلم به گویش پهلوی اشکانی
 تولد...

 

تاریخچهٔ تولد

ایرانیان نخستین مردمان جهان بودند که تولد را جشن گرفتند. هرودوت مورخ یونانی هم‌عصر با هخامنشیان در کتاب تواریخ خود می‌نویسد: «در میان تمام روزهای سال، روزی که بیش از همه توسط ایرانیان جشن گرفته می‌شود، روز تولد آن‌ها است.»

(ویکی پدیا)

 ***

 

در میان برگ ریزان هزار رنگ...

درمیان پاییز رنگ در رنگ...

هدیه ای نیافتم  جز این که از صمیم دل بگویم برایت...

شکفتن گل بهاری زندگی ات مبارک...

تولدت مبارک...

 

تولدت مبارک

 

 برای تو ...

 

امشب

در یک خواب عجیب

رو به سمت کلمات

باز خواهد شد

باد چیزی خواهد گفت

سیب خواهد افتاد

روی اوصاف زمین خواهد غلتید

تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت

سقف یک وهم فرو خواهد ریخت

چشم

هوش محزون نباتی را خواهد دید

پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید

راز سر خواهد گرفت

ریشه زهد زمان خواهد پوسید

سر راه ظلمات

لبه صحبت آب

برق خواهد زد

باطن آینه خواهد فهمید

امشب

ساقه معنی را

وزش دوست تکان خواهد داد

بهت پرپر خواهد شد

ته شب یک حشره

قسمت خرم تنهایی را

تجربه خواهد کرد

داخل واژه صبح

صبح خواهد شد

...

 

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 کوروش بزرگ
 

آیا می دانید کوروش بزرگ چگونه رضایت مردم را جلب می کرد؟

 

او معتقد بود که یکی از راههای شاد کردن و جلب محبت دیگران دعوت به خوردن و اشامیدن است او با دوستانش بر سر یک میز غذا می خورد و از سر میز غذای خود برای کسانی که خدمتگذار بودند غذا می فرستاد.

کوروش بزرگ برای کوچکترین خدمت پاداش های بزرگ می داد.

او شرمسار می گشت وقتی می دید خدمت دوستانش بیشتر از بذل و بخشش های اوست و معتقد بود:

رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد چنان که شبان بیش از انکه به گله رسیدگی می کند نمی تواند برداشت کند پادشاه هم تا به مردم خدمت نکند نمی تواند راهی پیش برد...

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 جشنواره گردشگری یا جشنواره تبلیغات برای نطنز؟
 

براستی پنجشنبه ی گذشته هدف از برگزاری جشنواره گردشگری در روستای ابیانه چه بود؟؟؟

بررسی گردشگری و مشکلات آن یا تبلیغات برای نطنز و هدر دادن هزینه و زمان بیهوده؟

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 مراسم قربانی رفع بلا در ابیانه
 

     مراسم قربانی رفع بلا

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

قصه ی خلق یک تمدن در دل حاشیه ی کویر.براستی چیست این قصه ی زیبا که چشم هر بیننده ی عاشق را خیره می کند؟در میان داستان های پر معنای فرهنگ ابیانه مراسمی را می توان یافت که همانند دیگر مراسم سنتی ابیانه پاکی اندیشه ی مردمان این خطه و تمدن اصیل ایرانی و باستانی را به نمایش می گذارد چه می تواند باشد جز مراسم قربانی برای رفع بلا؟

نقش  اصلی در برگزاری این مراسم در طبیعت خداوندی را مردم اصیل ابیانه بر عهده دارند.مردم این خطه در هنگام وقوع بلا(... که مهم ترین آنها مرگ و میر زیاد در روستا است) به تکاپو می افتند تا از پروردگار خویش مدد جویند و بلا را از زندگی خود دور کنند.

مردم ابیانه مرگ و میر زیاد را در بلاد خود بد یمن می دانند و در این  هنگام مردم با یاری یکدیگر در صدد راهی بر می آیند. مردم کهن ابیانه از تمدن دیرپای ایرانی مراسم قربانی گاو برای رفع بلا را به ارث برده اند.براستی ریشه ی این مراسم چه می تواند باشد؟آیا می توان آنرا برگرفته از مراسم قربانی در ایران باستان دانست؟

کوروش بزرگ هنگامی که تصمیم به امر مهمی می گرفت همانند کارزار با دشمنان و... نخست قربانی می کرد( ایران باستان – پیرنیا ) .

مردم در صدد تهیه یک گاو بر می آیند و هر کسی بر اساس توانایی خود مقداری برای تهیه گاو می پردازد. عده ای که مسئولیت برگزاری و تهیه گاو را دارند انرا تهیه و روزی را برای برگزاری مراسم اعلام می کنند.

مردم بر این عقیده هستند که قربانی گاو ماده ی شیرده برای این امر کاری ناپسند است و در هنگام تهیه ی گاو این نکته را مدنظر دارند و هیچ گاه تابحال گاو ماده ای را قربانی نکرده اند.

برای برگزاری مراسم مردم گاو را باید به دور روستا بگردانند و سپس آنرا قربانی کنند.بدین منظور مردم در صبح روز مشخص شده در مکان معینی ( آسیاب اول ابیانه ) که در واقع شروع مسیر است گرد هم می آیند تا گاو را در مسیر مشخصی که از گذشته به یاد دارند ( ... و آنرا تغییر نمی دهند) به دور منطقه ی مسکونی روستا بگردانند.

قبل از حرکت دادن گاو دوعدد آینه ی کوچک بالای دو چشم گاو آویزان می کنند و گاو را با این آرایش خاص در محل یاد شده ( شروع مسیر ) حاضر می کنند. گاو را به حرکت در می آورند و دسته ی مردم نیز به دنبال آن راه می افتند.فرد مشخصی ( که  اکثرا این وظیفه بصورت ارثی برای وی به ارث رسیده است) اشعاری را می خواند و مردم نیز اعم از مرد و زن و کو چک و بزرگ پس از هر بیت شعر وی این بیت  را با آهنگ خاصی زمزمه می کنند:

            یا حضرت صاحب  نظری جانب  ما  کن      

                                                در نزد خدا واسطه  شو رفع بلا کن 

همانطور که یاد شد مردم گاو را از مسیر مشخصی به دور روستا عبور می دهند. سپس به مکان اولیه باز می گردند و گاو را در آنجا قربانی می کنند تا باشد که حضرت صاحب نظری جانب آنها کند و در نزد خدا واسطه شود و رفع بلا کند.

 

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 فیلم مستند ویونا

 

سفر به عمق تاریخ ایران باستان

                                در فیلم مستند
                     ویونا

 

اولین فیلم به زبان پهلوی اشکانی (گویش مردم ابیانه و فارسی ایران باستان)

( با زیرنویس فارسی )

شامل:

فرهنگ مردمی

مراسم های سنتی ( عروسی - نوروز و... )

مراسم سنتی تاسوعا و عاشورا در ابیانه

تاریخ و بناهای تاریخی

و ...

عرضه شده در نوروز88 درروستای تاریخی ابیانه

عرضه شده در:

ابیانه:

1- فروشگاه ظهیری ( ابیانه پایین تر از بانک صادرات )

2- کافی شاپ هارپاک (ابیانه پایین تر از آتشکده )

۳-فروشگاه پرزله ( ابیانه محله پرزله )

 ۴- ویونا هتل ( جاده پایین ابیانه )

 کاشان:

۱- باغ تاریخی فین ( فروشگاه محصولات فرهنگی امیرکبیر )

۲- خانه های تاریخی ( خیابان علوی مجموعه تاریخی )

قمصر کاشان :

۱- نمایشگاه و فروشگاه بهین گلاب ( بالاتر از هتل گلستان قمصر )

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 اقدامات امیدوارکننده میراث فرهنگی در ابیانه
 

... و اما خبری داغ از ابیانه

 

پایگاه میراث فرهنگی ابیانه در یک فعالیت ضربتی روز گذشته ( چهارشنبه ۱۹/۱/۱۳۸۸) اقدام به جمع تعدادی از پرده های تبلیغاتی که بر دیوار یکی از خانه های ابیانه نصب شده بود نمود

به گفته مسئولان این اقدام با پیگیری میراث فرهنگی با مجوز دادستانی و به منظور این انجام گرفت که  تاریخ شناسانی که وارد ابیانه می شوند ۳ متر در ۳ متر دیوار این خانه را همانند صدها خانه دیگر ببینند... و این اقدام کمک شایانی به شناساندن و نگهداری میراث نیاکان ما نمود (و همچنین خواهد نمود...)

ونکته بسیار جالب اینجاست  که سالانه تعدادی در و پنجره و اشیا قیمتی و ... از ابیانه به سرقت می رود (البته اینها به اندازه ۳*۳ متر پرده پارچه ای ارزش میراث فرهنگی را کم نمی کند) و همچنین سالانه هزاران گردشگر به هر دلیلی (بجز بازدید تاریخی و فرهنگی )به ابیانه می آیند و با ایجاد مزاحمت باعث از بین رفتن فرهنگ مردمی و بناهای تاریخی می شوند

اما ... هیچگونه پیشگیری و پیگیری قابل توجهی از طرف  میراث فرهنگی صورت نمی گیرد... عجب!!!

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 یاری...
 

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد

 

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 آیا می دانید تصویر زیر از کجاست؟
 

آیا می دانید عکس زیر از کجا گرفته شده ...؟

 

عکس زیر نمای جنوبی ایوان مسجد ۶۰۰ ساله ای است که در روستای ابیانه واقع شده است...

حال می دانید که چه بر سر قسمت گم شده ی ایوان چوبی که با رنگ قرمز مشخص شده آمده است...؟

شاهکار گردشگران

 

قسمت گم شده ی ایوان چوبی برای دم کردن چای و یا پختن غذا

توسط گردشگران سوزانده شده است...

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 عکس هایی از ویونا
 

عکس هایی از ویونا

 

طلوع ابیانه

 

طبیعت ابیانه

 

هرشوگا ابیانه

 

طبیعت ابیانه

 

ابیانه پنجره

 

عکاس : نویسنده وبلاگ

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 با تو می گویم...از تو می گویم...ای ابیانه ای...

 

با تو می گویم...از تو می گویم...ای ابیانه ای...

 

ابیانه در روزهای تعطیل

 

در دنیای مدرن شهرها , روزها برای گذران زندگی تلاش می کنی . جسم و روانت در دنیای شلوغ شهر خسته و ناتوان می شود...می خواهی زمانی را برای تنوع و بهره جستن از طبیعت خداوندی بر گزینی... با ورق زدن تقویم ناگهان روزهایی را می یابی که فارغ از تشویش کار می توانی آسوده باشی...لحظه ای تامل می کنی!!!... از خود می پرسی : این روزها را در کجا سپری کنم؟!؟

بوی جوی مولیان آید همی...

یاد وطن ذهن خسته ات را صیقل می دهد... وسایل را برای رفتن به ویونا مهیا می کنی , چشمانت به عشق وطن خارهای راه را گل می بیند... به ویونا می رسی , وسایل خود را به خانه می بری ...لحظاتی بعد برای به هر دلیلی شیر آب را باز می کنی , ناگهان صدایی شبیه نفس کشیدن پیرمردی خسته از شیر به گوش می رسد...لحظاتی را به انتظار بیرون آمدن آب از شیر می نشینی اما بی فایده است... با روحیه ای افسرده دلیل این رخداد را از همسایه ها جویا می شوی اما با شنیدن حرف های تکراری ترجیح می دهی تا شب به امید ذخیره ی آب صبر کنی.

برای استراحت به داخل خانه برمی گردی پس از لحظاتی چند , صدای عربده یا اگزوز موتور تاریخ دوستانی که به ابیانه برای تحقیق و پژوهش در مورد فرهنگ ابیانه امده اند گوش جانت را می نوازد...از خواب بیدار می شوی . به همراه خانواده تصمیم به قدم زدن در کوچه ها و تفریح در تفرج گاههای نزدیک ابیانه می گیری.پس از خروج از خانه ناگهان تعدادی از انواع دوربین (... که همان تاریخ دوستان در دست دارند) شما را نشانه می روند پس از بحث و جدل با این افراد داد و بیداد شروع می شود و به دنبال آن کتک کاری. بسته به شور دعوا با دخالت عده ای دیگر و یا نیروی انتظامی این قضیه پایان می یابد. به راه خود ادامه می دهی , در ادامه مسیر 300 تاریخ شناس ( ... یا بیشتر) از شما آدرس اماکن مختلف را می پرسند و عده ای تاریخ شناس نیز لباس سنتی که بر تن کرده ای را به سخره می گیرند , به دلیل پشتوانه ی فرهنگی ات از کنار این دسته می گذری . از لابلای جمعیتی که برای بازدید از تاریخ و فرهنگ ابیانه امده اند در حال عبور هستی...هر کدام به زبان و لهجه ای سخن می گویند.به یکی از تفرج گاهها می رسی ... برای بهره مندی از طبیعت آمده بودی ... از چه چیز لذت می بری؟؟؟ ازدحام جمیعت یا درختانی که به دلیل خراب بودن منابع آبی در حال خشک شدن هستند؟؟؟ از کدام؟؟؟...

در آن لحظه اندیشه ای می کنی تا به باغ یا مزرعه ای که پدرانت عرق ریزان آنرا سبز نگاه داشته اند بروی و در انجا دور از هیاهوی جمعیت لحظه ای آسوده باشی ... به باغ نزدیک می شوی , صدایی از جانب باغ به گوش می رسد , چه کسی در باغ است؟!؟ درب باغ را باز می کنی... بساط عیاشی عده ای را می بینی که خودشان نیز در اطراف در حال خوش گذرانی هستند... عده اشان زیاد است و جدل با انها سودی ندارد , از تو می پرسند: کیستی؟ با معذرت خواهی درب باغ را می بندی و سعی می کنی تا موضوع را فراموش کنی و به راهت برای رفتن به خانه ادامه می دهی؟ در راه به چند نفر دیگر مانند خود برخورد می کنی , لحظاتی با ایشان از وضع موجود در ابیانه انتقاد می کنید و پس از آن بحث بی حاصل به خانه باز می گردی.اگر از تعطیلات چیزی باقی مانده باشد ترجیح می دهی تا در خانه به استراحت بپردازی و در روز آخر ( با دعوا با گردشگران...) راهی برای خود در ترافیک باز میکنی تا به جایی بروی که برای رفع خستگی از آنجا فرار کرده بودی...

 

آیا لیاقت کسانی که این فرهنگ و تمدن را بنا کردند این است؟؟؟

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 ابیانه ی امروز چگونه است؟

 

ابیانه ی امروز را بشناسیم...

عده ای به روستای تاریخی ابیانه برای تفریح بی حصول و یا هر چیزی به جز تاریخ می آیند وباعث ایجاد مزاحمت برای اهالی ابیانه می شوند و لباس سنتی ابیانه که مردم می پوشند را مزحکه قرار می دهند و ورود به املاک خصوصی مردم را (بدون اجازه...) مجاز می دانند و...

 

خبری تازه تر ...

در پی گرمی هوا در حاشیه ی کویر مردم برای پیک نیک به روستاهای چیمه رود و هنجن در تعطیلات هجوم اوردند و مردم این روستاها جمعه ی گذشته اجازه ندادند حتی یک نفر واردرودخانه ی چیمه رود شود...

خبر تازه و کهنه...

تفرج گاهها و کوچه های روستای ابیانه مملو از زباله هایی است که "مثلا توریست ها" و

 "مثلا بازدید کنندگان از بناهای تاریخی" ریختن انها را از جمله وظایف خود می دانند...

 ***

تبلیغاتی که بدون برنامه در رسانه ها از ابیانه می شود  فقط ابیانه را به نابودی می کشاند

همه ی چیزی را که به اسم "ابیانه" می شناسیم در حال نابودی است...

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 کورش بیدار شو...
 

کورش بیدار شو...

 

 ببینید که با این وضع دیگر نخواهیم دید...

 

کورش بیدار شو آن که تو را خواب می کرد سال هاست که به خواب ابدی فرو رفته است.کورش بیدار شو که اکنون زمان بیداری تو است.بیدار شو و ببین که اشک چشم دوستدارانت دریاچه ای شده به نام سیوند.

بیدار شو و آرامگاهت را که سند سربلندی یک ملت زنده و پویاست برای اخرین بار ببین . آرامگاهی که به گفته ی گزنقون رویداد نگار یونانی در زمان ساخته شدنش بدیدنش می رفتی تا اسیر غرور و خود خواهی نگردی .

بیدار شو و از یونسکو بپرس زمانی که سد ( اسوان ) را در مصر می ساختند به خاطر این که اسیبی به معبد ( ابوسنبل ) نرسد آنرا جابجا کردند چرا در باره ی آرامگاه تو هیچ اقدامی نمی کنند؟

کورش بیدار شو تا از ( آریستوبول ) رویداد نگار یونانی برایت بگویم که به دستور اسکندر به ایران امده بود برایت بگویم که به دستور اسکندر وارد آرامگاهت شد و در انجا تخت و تابلو و طلا و مقداری پارچه زیبا و گرانبها و خشت و سنگ نبشته ای را یافت که بر رویش نوشته شده بود :

ای رهگذر من کورشم شاهنشاهی جهان را به پارس دادم بر اسیا فرمان راندم بابت این آرامگاه بر من رشک مبر.

با خواندن این نوشته اسکندر که برای چپاول و ویران کردن به ایران امده بود در برابر آرامگاهت سر فرود اورد . کورش بیدار شو و ببین امروز با ارامگاهت چه می کنند؟ این سند سربلندی کشور ایران در حال از بین رفتن است آن هم با اسلحه ای به نام رطوبت .

آرامگاهت در حال از بین رفتن است اشک دیدگان دوستدارانت سد سیوند را لبریز خواهد کرد. به ما بگو دیگر در کجای این سرزمین اهورایی می توانیم نشانی از تو که پدر ما ایرانیان هستی بیابیم.؟؟

بیدار شو و بگو من کورش شاه شاهان در اینجا ارمیده ام این مشت خاک را از من دریغ مدارید ...

متنی از هفته نا مه ی امرداد ( سامیا کلانتری )

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 ... از وسایل زندگی
 

آیا می دانید وسیله ی زیر چیست و چه کاربردی دارد؟

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 آیا ذوالقرنین قرآن کوروش بزرگ است؟

 

چرا ذوالقرنین قرآن کورش بزرگ است؟؟؟

 

 

در آیات 83 تا 98 سوره کهف قرآن کریم داستانی را از فردی به نام ذوالقرنین بیان می کند که بزرگان تاریخ می گویند که ذوالقرنین همان کوروش بزرگ است اما عده ای بر این گفته خرده می گیرند و می گویند ذوالقرنین اسکندر است. برای بررسی این موضوع دلایلی را که اثبات می کند ذوالقرنین کورش است بیان می کنیم:

طبق این آیات:

1- ذوالقرنین پادشاهی است که مورد حمایت خداوند بوده و برای حکمرانی او همه ی وسایل از سوی خداوند مهیا گشته است.

2- او با استفاده از ان وسایل به مغرب زمین می راند و بر قومی در انجا احاطه پیدا می کند و بعد به نقطه ای می رسد که خورشید در آب فرو می رود.

3- بر آن قوم که احاطه پیدا کرد بسیار مهربان و انسان دوستانه برخورد می کند.

4- باز با همان اسبابی که خداوند به او داده به طرف شرق رهسپار می شود و در انجا بر قومی پیروز می شود.

5- و سپس به میان دو سد طبیعی می رسد که در شمال واقع است و در انجا قومی را می یابد که درو از تمدن اند و سخن نمی فهمند و ان قوم از ذوالقرنین برای نجات شان از شر اقوام وحشی و غارتگر به نام یاجوج و ماجوج کمک می طلبند و ذوالقرنین نیز به کمک انها میان دو کوه را سدی محکم از آجر و سنگ بنا می کند.

6- این شخص ( ذوالقرنین ) بسیار سخی و خوش قلب بوده و به جمع مال و منا ل علاقه ای نداشته است.

اگر زندگی اسکندر را مطالعه کنیم در می یابیم که اسکندر یک فاتح نیرومند است که در تمام فتوحاتش با تکیه بر نیروی نیزه و کشتار به اهدافش می رسیده پس او اصلا مهربان و دادگر نبوده گرچه او غرب تا شرق را فتح نموده است.مسیر حرکت اسکندر مانند ذوالقرنین نیست و هیچ گاه سدی برای پناه دادن قومی بنا نکرده است.

اما با مطالعه ی تاریخ تولد, جوانی و پادشاهی کورش بزرگ و تطبیق دادن ان با ذوالقرنین درمی یابیم که ذوالقرنین همان کورش بزرگ است.

سرزمین نور پاینده باد

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 روزگاری ابیانه پناهگاه خستگی هایم بود اما...
 

روزگاری ابیانه پناهگاه خستگی هایم بود اما...

 

روزی بود که بهین نقطه ی دنیا برای ارامش روانم ابیانه بود...روز شماری می کردم تا فرصتی یابم تا با شوق این که تا ساعتی دیگرلباس دنیای آهنی را از تنم بیرون خواهم آورد و لباسی را خواهم پوشید که با فرهنگ نیاکانم آراسته شده راهی ابیانه شوم , از همان لحظه که به راه می افتادم بی صبرانه منتظر دیدن عقیق سرخ خاک بودم و بوییدن بوی کاه گل نم دیده...به گوشه ای از این سرزمین آریایی می رسیدم انگار روانی تازه می یافتم , در هر کوچه پای می نهادم خانه ها با من سخن می گفتند , از همه زمان...از همه چیز... خانه های یسمان و پل و هرده همه از تاریخ این خطه با من می گفتند.دیوارها راستی گفتار...درستی کردار...و پاکی اندیشه ی مردمی را گواه بودند که روزگاری روح این خانه ها بودند و دیگر نیستند...دیوارها برایم قصه ی زندگی باستان را خون گریه می کردند , "هرپک" از صداقت و صفای پاک دینان می گفت و هینزا از اعتقاد یکتا پرستان , قلعه ها از وطن پرستی می گفتند و مساجد از صمیمیت ... خاک کوچه ها وجود ناچیزم را ارزش می داد, کوچه باغ ها آرامش را می سراییدند و طبیعت شان محبت آریایی باستان را زمزمه می کرد...

آن روزها با آرامش در سرزمین پدرانم قدم می زدم , به هر جا می رسیدم نوای هخامنشی- ساسانی که مردم با آن سخن می گفتند گوشم را نوازش می کرد و غیر ازآن هیچ زبانی نمی شنیدم ... هرگاه بزرگانم را درود می گفتم با محبت اشان جواب می شنیدم...هیچ گاه سلامم در هیاهوی جمیعت گم نمی شد...هر پسین درمسیر داریون غیر از ویونج نمی دیدم , هینزا قبله ی ویونا دوستان بود و دوآب تفرجگهی دلارام...

اما...حال...

لباسی که من به آن عشق می ورزم و پوشیدنش برایم افتخاراست مزحکه ی زبان کسانی شده که فرهنگ و تاریخ ایرانی برای آنها مفهومی ندارد و به هر دلیلی به جز شناخت تاریخ و فرهنگ وارد ابیانه می شوند. در وجودم به تدریج شوق پوشیدن لباس پدرانم به تنفر از آنها تبدیل خواهد شد. جای محبت خاک کوچه ها را سنگ هایی زمخت و خشن گرفته... کوچه ها جایی برای راه رفتن من ندارند از هر هزاران سخن یک کلام با زبان ابیانه ای می شنوم آن صدای کسی ست که سخنی کوتاه می گوید وسعی می کند تا با زحمت از لابلای مردم به مقصد خود برسد و همه ی باغ های سرسبزم تفرجگاه کسانی شده که انگار خود را مالک آن می دانند...

ویونا دیگرجایی برای آرامش من نیست , آرامش از کوچه باغها رخت بر بسته و فرهنگ و رسوماتی که داشتیم به دنبالش می رود ...روزگاری ابیانه پناهگاه خستگی هایم بود اما چرا دیگر نیست...؟؟؟

چرا؟؟؟

 

مثلا توریست؟؟؟؟؟؟

 

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 ابیانه
 

خبر جدید و قدیمی از ابیانه:

عده ای از گردشگران ( مثلا توریست ...) که در روزهای تعطیل از شهرها و روستاهای مختلف برای تفریح و خوش گذرانی به روستای تاریخی ابیانه تشریف می آورند از رفتن به داخل باغ ها که ملک شخصی مردم است و استفاده از میوه های آن باغها بدون اجازه نیز دریغ نمی کنند...

ابیانه آتشی در دل خاکستر

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 ابیانه
 

قابل توجه بازدید کنندگان ابیانه:

 

عکسبرداری و فیلم برداری از مردم ابیانه دراین روستا

 

 ممنوع است.

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 ایا می دانید؟؟؟

 

آیا می دانید؟؟؟

قسمت " آیا میدانید؟؟؟ " این تارنما هر سه روز یکبار تغییر می کند؟؟؟

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

 با اندیشه های نیک خود ما را یاری کنید.

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 ضرب المثل های ابیانه

 

ضرب المثل های ابیانه

اوجه بونورود گل بکورون نووجه اوی کویو و بورون

معنی:میگوید روی پشت بام گل می کارم فکر ان نیست که اب از کجا می آورم...

کنایه از تصمیم انجام کاری بدون در نظر گرفتن شرایط آن

***

نن حسن یو نون حسن صاد گز رسن

 

این حسن تا ان حسن صد گز رسن

کنایه از تفاوت بسیار بین دو چیز

***

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 ایا می دانید؟؟؟
 

ایا می دانید...؟؟؟

 هیچ زمانی در ایران برده داری رواج نداشته است؟؟؟

 

در پیکر های سنگی تراشیده شده در تخت جمشید هیچ کس سوار بر

 اسب نیست؟؟؟

 

... و همه ی پیکر های سنگی یک اندازه هستند؟؟؟

 

پاینده باد ایران

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 

 

ابیانه ره آورد کهنسال قرون است

***

گوینده ی اسرار کهن با دل  خون است  

دکتر یحیی حدادی ابیانه 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 ویونا

عقابی بر فراز کرکس

آتشی بر دل خاکستر

                                                                         دریچه ای بسوی تاریخ

 

"ویونا"

 

ابیانه

*تاریخ . معماری و فرهنگ ابیانه را در این تارنما بخوانید*

 

 

 

Abyaneh

 

 

 

 

 

 

 

 

کامل ترین منبع اطلاع رسانی روستای تاریخی ابیانه

 

وبلاگ های وابسته به تارنمای ابیانه اتشی در دل خاکستر:

 

وبلاگ دانشجویان عمران و معماری ابیانه

 

ابیانه سیستم

 

جهت ارتباط با مدیر وبلاگ( در راستای تبادل اطلاعات تاریخی ) ای دی زیر را درمسنجرadd کنید: 

winterfiremr@yahoo.com

 مطالب ارسالی شما عزیزان برای این تارنما با نام خودتان بر روی وبلاگ قرارخواهدگرفت.

 

برای دیدن شرایط مطالب ارسالی به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

 

دانشجویان و محققان گرامی :

 

درصورتی که به مطالب این تارنما برای تحقیق یا پروژه ی خود نیاز دارید  در قسمت نظرات مربوط اعلام

فرمایید.

 

 

کپی برداری و استفاده از مطالب این تارنما تحت هر عنوان با ذکر منبع بلامانع است.

 

 

...و اینجا مجالی می یابیم برای تشکر از بزرگی از بزرگ مردان ابیانه

(میرزامحمد امیری ابیانه)

که مرا در تحقیق و جمع اوری قسمتی از مطالب وبلاگ یاری فرمودند. 

 


ادامه مطلب
|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 آشنایی با زبان های ایرانی ایران باستان

           

آشنایی با زبان های ایرانی ایران باستان

 

زبان شناسان در یک تقسیم بندی معروف زبان ها را به گروههایی تقسیم می کنند که از نظر ریشه به هم نزدیک هستند و این تقسیم بندی را خویشاوندی می گویند.زبان فارسی در این تقسیم بندی جزو گروه هند و اروپایی است که با زبان هایی چون ایتالیایی فرانسوی المانی و انگلیسی خویشاوند است بر عکس با زبان عربی هیچ خویشاوندی ندارد.

 

زبانهای ایران باستان

 

1- زبان مادی

 

این زبان متعلق به قوم ماد است که در حدود قرن 7 ق.م به حکومت رسیده اند.از این قوم جز چند واژه که اکثرا اسم خاص هستند وبه صورت غیر مستقیم از طریق مکتوبات اشوری به ارث رسیده چیز دیگری به دست نیامده است.

از این زبان نوشته یی تاکنون به دست نیامده است به همین دلیل نمی دانیم که این زبان به رشته ی تحریر در امده است یا نه؟

سه واژه ی مادی

        Zba اعلام کردن        Vazarakaبزرگ     Spakaسگ

 

2-زبان سکایی

 

این زبان زبان قوم سکا است که در شاهنامه همان قوم تورانیان می باشند. سکاها به دو شعبه تقسیم می شدند که داریوش کبیر در کتیبه نقش رستم از هر دو شعبه نام برده است.

متاسفانه از این زبان هم نوشته ای به دست نیامده است که مکتوب شدن انرا نشان دهد.

سه نمونه واژه ی سکایی:

     Pada         پا    Aspa   اسب    Hapta هفت

 

3- زبان اوستایی

 

این همان زبانی ست که کتاب مقدس زردشتیان به ان نوشته شده است. این زبان طبق نظر زبان شناسان ساده ترین و کامل ترین خط است این زبان کهن ترین زبان ایرانی است که از ان اثار مکتوب باقی مانده است. این زبان پس از به اتش کشیدن اوستا توسط اسکندر از طریق موبدان که انرا سینه به سینه نقل می کردند بر جای مانده است.

خط اوستایی دارای 48 حرف است که 14 حرف صدادار و 34 حرف بی صدا دارد و بعد از هر کلمه نقطه می گذارند و در انتهای جمله ها سه نقطه بصورت مثلث گذاشته می شود و این خط از راست به چپ نوشته می شود.

انتیل دوپرون فرانسوی اولین غیر زردشتی است که زبان اوستایی را فرا گرفت و همچنین وی اوستا شناسی را پایه گذاری کرد.

اوستا دارای 5 بخش است :

1. یسنا : به معنای ستایش که شامل سروده ها و دعاهای دینی است.

2. یشت : به معنای ستایش است.

3. وندیداد : به معنی قانون ضد دیو است که شامل مطالبی چون افرینش و اداب دینی می شود.

4. ویسپرد : به معنای همه ی سرودها است.

5. خرده اوستا : به معنای اوستای کوچک است مولف ان را ارتور پادمهر اسپندان موبد موبدان زمان شاپور دوم نام برده اند.این بخش از اوستا شامل نمازها و دعاهایی است که در مراسم دینی انجام می شوند.

 

4- زبان پارسی

 

این زبان زبان مردم پارس است و از ان نوشته های بسیاری باقی مانده است که به ارث رسیده از زمان هخامنشیان است و پادشاهان هخامنشی از آن برای ثبت تاریخ و نامهای خود در کتیبه ها استفاده می کرده اند.

پارسیان خط میخی که بابلیان بکار می بردند را کمی تغییر دادند تا برای ثبت زبان خودشان مناسب باشدو همچنین انرا الفبایی نمودند.

خط میخی دارای 36 حرف می باشد که 3 حرف ان اعراب اصلی است و 22 حرف آن صامت+مصوت آ  و4 حرف صامت + مصوت (ای) و 7 حرف صامت+مصوت ( _و) است. برای جدا کردن واژه ها از علامت > استفاده می شود.

 

برگرفته از مجله اطلاعات علمی با تصرف و تلخیص  

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 مقدمه و وجه تسمیه "ابیانه"

به نام هستی بخش و به نام افریننده ی عشق

 

مقدمه و وجه تسمیه ابیانه

 

غرض از تحریر این نوشته علاقه ایست به آتشی در دل خاکستر

 

ابیانه که درنظر این حقیر زیباترین ودل انگیز ترین نقطه ی دنیاست.

 

درمیان تمام عواملی که انسان با آنها زندگی می کند فرهنگ ومیراثی که ازگذشته به ارث می برد می تواندجایگاه او را دراجتماع مشخص کند که خوشبختانه ایران ,کشوری با تمدن ودارای فرهنگ گرانبهایی ست که این عوامل باعث شده تا همواره در طول تاریخ ایرانیان مردمی با فرهنگ وصاحب ارزشهایی از گذشته باشند .یکی از این میراث گرانبها که از عمق تاریخ به ارث رسیده است روستایی ست در دل رشته کوههای کرکس.

 

موقعیت:

 

ایران_ اصفهان_پس از عبور از بزرگراهها و جاده ها در حد فاصل جاده ی کاشان _ نطنزبه جاده ای می رسیم که به سمت غرب جدا می شود.دردره های با پستی وبلندی های زیاد که درهرچهارفصل سال زیبائیهای خاص خود را دارد."برزرود" (barzrood ) نامی ست که به این مسیر داده اند پس از پیمودن بیست کیلومتردر بین کوههاودره ها به روستایی می رسیم با رمزورازهای فراوان.

 

 

ابیانه

 

روستایی که هنوز می توان رنگ و بوی فرهنگ اصیل ایران باستان را در مراسم . کردار و فرهنگ مردم ان مشاهده کرد.

عده ای وجه تسمیه ی نام این روستا را این گونه بیان کرده اند:از انواع درختان درخت بید در این روستا بیشتر از همه وجود داشته است وبه همین دلیل نام این خطه بیدانه بوده و درزبانی که مردم ابیانه بدان تکلم می کنند (پهلوی دری)به ان "ویونا" (viuna)گفته می شود.( ویونا یعنی باغ پر از بید مجنون _ نام دخترانه_)

 

شرح مختصری از تاریخ ابیانه:

 

جوابی دقیق در پاسخ به این سوال که قدمت ابیانه به چند سال پیش بر می گردد وجود ندارد.اماازروی اثار وعلائم موجود می توان قدمت ابیانه را حدس زد.

از انجا که تپه های سیلک کاشان( این تپه های 7 هزار ساله درخیابان امیرکبیر کاشان قرار گرفته ودرحال حاضر مشتمل بر یک تپه جنوبی است که به فاصله ی 500 متر از یکدیگرقراردارندودرجلوی این تپه ها گورستان هایی از انسان های ماقبل تاریخ وجوددارد.)چندین بار مورد تخریب وبازساری قرار گرفته  مردمی که در ان می زیسته اند درصدد یافتن مکانی برای زندگی بهتر بر امده اند.و می توان ادعا کرد که یکی از مکانهایی که این قوم  برای زندگی برگزیده اند ( به دلیل نزدیک بودن به این روستاو خوب بودن اب وهوا ) ابیانه است وبا این گونه توجیه می توان قدمت ابیانه را تغریبا برابر قدمت تپه های سیلک کاشان دانست

بافت ساختمانی کنونی این روستا دومین  بافت ساخته شده ی  ابیانه در طول تاریخ است.

ارتفاع این روستا از سطح دریا حدود2100 متر است .

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 ویژگی های بافت ساختمانی

                                             ویژگی های بافت ساختمانی

 

ابیانه روستایی ست پلکانی که سقف هر خانه را می توان حیاط خانه ی بالایی درنظر گرفت و مجموعه ی خانه ها به سینه ی کوهی خاکستری رنگ تکیه داده است:

 

 

ابیانه خجسته زاد گاهم     ای مایه ی فخر و عزو جاهم

   

از مادر خاک تاکه زادی      بر سینه ی کوه تکیه دادی 

(دکتر یحیی حدادی ابیانه)      

 

 

 

هنگامی که از تپه های مشرف به این روستا به نمای روستا می نگریم انرا همانند *  آتشی سرخ بر دل خاکستر * می بینیم.در پشت کوه شمالی مشرف به ابیانه معدن خاک قرمزی وجود داردکه تمام بناها وخشت های ساختمان های این روستا از این خاک ساخته شده است وقرمزی خاک به دلیل وجود مس در ان می باشد.

ظروف قدیمی و خرابه های بدست امده حاکی از ان است که بنای اولیه ی این روستا بر روی تپه ای خاکی بوده که " نزاتون " (nezatoon ) نام دارد ودر بین باغ های این روستا وبا کمی فاسله از بافت کنونی بوده است. و کلمه ی "نزاتون" یا " آتون " این را ثابت می کند که مردمی که در این خطه می زیسته اند به شغل سفالگری مشغول بوده اندوبا توجه به انکه در سیلک کاشان نیز سفالهای بدست امده تاریخ انجا را نشان می دهند این موضوع می تواند دلیلی بر نزدیکی تاریخ ابیانه به سیلک کاشان باشد( تپه های سیلک : این تپه های 7 هزار ساله در خیابان امیر کبیرکاشان قرار گرفته ودر حال حاضر مشتمل بر یک تپه شمالی و یک تپه ی جنوبی است که به فاصله ی 500 متر از هم قراردارندو در جلوی این تپه ها گورستان هایی از انسانهای ماقبل تاریخ وجود دارد.) وهمچنین در نزدیکی قلعه  نزاتون مجموعه باغ هایی وجود دارد که نام انها " ساروونه " (sarvoone) است که برگرفته از کلمه ی ساربانه می باشد واین موضوع نشان می دهد که مردم این خطه زمانی را نیز به شتر داری مشغول بوده اند.

در اطراف بافت کنونی این ده سه قلعه ی حفاظتی دیده می شود که یکی از انها به قلعه ی هرده (herdah ) به معنای پایین ده می باشد وگفته می شود در زمانهای دور دخمه ی زرتشتیان بوده است و هرساله در تاسوعا و عاشورا نخل محله ی پایین ده را از کوهی که این قلعه برروی ان بنا شده است بالا می اورندو همچنین دو قلعه ی دیگر نیز بر روی کوههای دیگر وجود دارند(به جای مانده از زمان ساسانیان) که درگذشته امنیت روستا را برقرار می ساخته اند.

هنگامی که در کوچه های ابیانه قدم می گذاریم علاوه بر دیوارهای سرخ و معماری منحصر بفرد  خانه ها پنجره ها توجه ما را به خود جلب می کنند. هرتازه واردی به این روستا می تواند با کمی دقت دهها مدل پنجره ی چوبی را که هریک زیبایی و ویژگی های خاص خود را دارد مشاهده کند و جالب تر اینکه هریک از این پنجره ها نام مخصوصی دارند مانند: " ارسی " ( orosi ) و شوقه (shoghe) و....

از دیگر شگفتی های ساختمانی این روستا می توان ضد زلزله بودن خانه ها و خانه های سه یا چهار طبقه ای نام برد که فقط با سنگ – گل – خشت و چوب ساخته شده اندو مهمتر از همه اینکه کوچه ی بن بست در ابیانه وجود ندارد.

داخل خانه های قدیمی  با نقشه های متفاوتی ساخته شده است که ازجمله مهمترین انها "چهارصفه "(chaharsofe ) است که شامل راهرویی بصورت علامت + در وسط و اتاق هایی در چهار طرف ان می باشد.دربعضی از خانه ها مانند خانه ی"سفره" (safareh) می توان ویژگی های دیگری از جمله وجود تنور برای پخت نان در طبقه ی دوم ودوربین مدار بسته به سبک قدیمی برای محافظت اهل خانه در برابر حمله ی یاغی ها را مشاهده کرد.

 

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 اماکن تاریخی

                                  اماکن و بناهای تاریخی

اتشکده هارپاک :

 

این اتشکده دروسط روستا ودر دامنه ی کوهی با شیب تند قرار گرفته است و شامل سه طبقه است.اگر کمی به خصوصیات ساختمانی این اتشکده دقت کنیم متوجه می شویم که این بنا از عهد ساسانی به جای مانده است.

عده ای نام این اتشکده را تغییر یافته ی کلمه ی "هرپک"(herpak) که در گویش ابیانه ای ها به معنی "زیر پله" است.اما عده ای دیگر این نام را به هارپاک که چهرهای بزرگ وبرتر در تاریخ هخامنشی وماد است نسبت می دهند.در هیچ نقطه ای از ایران اتشکده ای به این نام وجود ندارد اما دلیل وجود داشتن این اتشکده با این نام را در ابیانه را می توان پایبند بودن مردم این خطه به سنت هایشان دانست.

داستان هارپاک از این قرار است:

هوخشتره ( شاه ماد ) پس از نابود کردن  آشور به سال 612 ق.م وایجاد امپراطوری ماد ثروت بزرگی برای فرزندش به ارث گذاشت.اما فرزند وی به جای محافظت از این ارزش ها به ظلم کردن و عیاشی پرداخت. شبی خواب دید که از شکم دخترش ( ماندانا ) چشمه ای جوشید که سراسر اسیا را در بر گرفت. تعبیر خواب او چنین بود که دختر او ماندانا پسری به دنیا خواهی اورد که سلطنت را از وی خواهد گرفت.شاه ماد ماندانا را به کمبوجیه

_که مردی نجیب بود_ داد به امید اینکه از وی فرزندی ارام و نجیب مانند خودش به دنیا خواهد امد.

ماندانا کورش را به دنیا اورد و دوباره خواب پادشاه به گونه ای دیگر تکرار شد  واین شاه کوروش را به هارپاک  _وزیر خود_ سپرد تا کورش را نابود سازد و هارپاک نیز از کشتن این کودک صرفنظر کرد و او را به چوپان دربار (مهرداد )  سپرد و این طفل در قصر پدرش بزرگ شد.سرانجام روزی شاه ماد فرزند ماندانا را شناخت و درصدد انتقام گرفتن از هارپاک بر امد  وتا انجا که دستور داد پسر وی را کشتند و در یک مهمانی گوشت  بدن پسر به خورد پدر دادندهارپاک  با این وجود که از ماجرا با خبر شده بود ولی سکوت کرد.هنگامی که کورش در پارس دست به قیام زد شاه ماد هارپاک را به فرماندهی سپاه برای سرکوب کردن کورش برگزید  وهارپاک نیز فرصت را غنیمت شمرد ودر اولین فرصت سپاه را تسلیم کورش نمود و کورش نیز پایتخت ماد را فتح کرد و سلسله ی ماد منقرض شد.و کورش به پاس بزرگواری هارپاک دستور داد تا در جای جای ایران اتشکده هایی را به نام هارپاک بنا کنند.که یکی از انها احتمالا اتشکده ی ابیانه است.

 

(طبق اخرین تحقیقات که منبع ان هنوز چاپ نشده است نام هارپاک برای اتشکده ابیانه نادرست است)

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

مسجد جامع ابیانه :

 

این مسجد در مکانی از روستا واقع است که به ان "میان ده " می گویند.این مسجد دارای عجایبی از لحاظ تاریخی وزیبایی است که ازجمله ی انها می توان: درب  ورودی – منبر قدیمی – ستونهای زیبا ومحراب چوبی منبت کاری شده را نام برد.

درب ورودی این مسجد در سال1311 ه ق بوسیله ی استاد صفرعلی بیدگلی ساخته شده است واستادانی دیگر هم درزمانهای بعد به مرمت خرابیهای در ( البته با همان سبک قدیمی ) پرداخته اند.

درداخل مسجد وروبروی درب ورودی درب دو لنگه ای سیاهرنگی وجود دارد که با عبوراز این دروارد محوطه ای می شویم که پایین تر از مسجد ( ازلحاظ ارتفاع ) قراردارد اما حسی به انسان القا می شود که گویی برای لحظه ای عقل وهوش ازوجود انسان رخت برمی بندد.این همان محراب قدیمی مسجد جامع است.سقف چوبی – کف چوبی وستونهای چوبی هر تازه واردی را به شگفتی وامی دارد.درانتهای این سالن کتیبه ای چوبی مشاهده می شود که برروی ان گل وبوته ونقش ونگارهایی وهمچنین سوره ی یس با خط کوفی حک شده است واین محراب تاریخ 477 ه ق رابر خود دارد و در کنار ان منبر کوچک چوبی به چشم می خورد. این محراب چوبی زیبا به دستورابوجعفرمحمد فرزند علی ساخته شده است.

درشبستان جدید مسجد ستونها ونقش هایی بر روی سقف دیده می شود که ازنوشته های سقف می توان دریافت که تعمیرات سقف این مسجد در سال477 ه ق وتوسط دو برادر به نامهای ملا مهدی و ملا ابوالقاسم انجام شده است. وهمچنین منبری بسیار زیبا در این شبستان وجود دارد که حکایت ازدوره ی سلجوقیان دارد(محرم 466 ه ق )

 

مسجد حاجتگاه :

 

این مسجد در کنار اسیاب ابیانه ودربستر کوهی سنگی قراردارد در ورودی ان تاریخ 953 ه ق رابر خود دارد و ایوانی نیزدر کنار این مسجد است که گویی در ادای نذرزنی که حاجتش را گرفته بوده ساخته شده است.  

 

 

مسجد پرزله (porzale ):

:

 

این مسجد در محله ای به نام پرزله (porzale) قرار دارد ودر دو طبقه ساخته شده  که در سمت شرقی این مسجد 2 ذر وجود دارد که  تاریخ درب دو لنگه ای  شرقی  1508 ه ق وتاریخ درب یک لنگه ای شرقی 701 (ه ق) می باشد.در طبقه ی دوم دری دولنگه ای بطرف غرب مسجد باز می شود  که تاریخ 1501  ه ق را بر پیکر خود دارد. همچنین این مسجد ایوانی بطرف جنوب روستا دارد که از ان می توان براحتی طبیعت و کوههای  مقابل روستا را مشاهده کرد.

 

  ابیانه اتشی در دل خاکستر

 

مسجد یسمان(yosman ):

 

 

از این مسجد تاریخی که بتوان قدمت انرا تخمین زد وجود ندارد اما از درخت تنومندی که در کنار ان وجوددارد و عمر ان متجاوز از پانصد سال است می توان دریافت که این مسجد از بناهای قبل از دوره ی صفویه است.

(گفته می شود اکثر مساجد ابیانه قبل از اسلام معبد بوده اند و پس از اسلام به مسجد تبدیل شده اند.)

 

امامزاده ابیانه :

 

این امامزاده در محله ی پایین قرار دارد ومدفن دو تن از امامزادگان به نامهای شاهزاده یحیی وشاهزاده عیسی (فرزندان امام موسی کاظم ع ) است.این امامزاده دارای چند ایوان است که زیباترین انها ایوان جنوبی است که در برگیرنده ی طبیعت جنوبی روستا است.

 

 

 

هینزا ( hinza ) :

 

در ضلع جنوب شرقی ابیانه وپس از گذشتن از تپه ای نسبتا بلند وعبور از کنار باغهای سرسبزبه دره ای زیبا ودل انگیز می رسیم که هینزا نام دارد در انتهای این دره ساختمانی به چشم می خورد که نظرات مختلفی در مورد ان وجود دارد:

1- گفته می شود که این مکان گذرگاه بی بی زبیده خاتون بوده و هنگامی که دشمنان وی قصد کشتن او را می کنند او به این کوه پناه می اورد. درزمان ما نیز از این مکان بعنوان زیارگاهی برای مردم مورد احترام است.

2- نظردیگری در مورد این مکان حاکی از ان است که: نام "هینزا" تحریف شده ی نام" میترا"است و مکانی ست برای پرستش میترا الهه ی قبل از زرتشت.( دلیل ان هم می تواند این باشد که ایرانیان باستان بر اساس عقاید خود این معابد را درکنار نهرویا جوی ها می ساختند واین بنا نیز در کنار یک جوی اب همیشه روان ساخته شده است.)

طبق اخرین تحقیقات گفته می شود که نام هینزا برگرفته از هنز اب ( henz ab ) (که در زبان اوستایی به معنی جایی که اب از زمین می جوشد) است می باشد.

 

ابیانه آتشی در دل خاکستر

 

 

خانقاه :

 

دردوره ی شاه عباس صفوی که اسفهان پایثخت ایران شد مقامات دولتی به ابیانه به دلیل اب وهوای مناسب توجه بسیاری داشتند وبه این روستا بسیاررفت و امد می شد به همین دلیل اهالی روستا به فکر خانه ای برای پذیرایی از مهمانان افتادند واین بنا را به نام "خانقاه" بنا نهادند.

 

چهار صفه های دوره ی صفویه:

 

در چهار صفه های دوره ی صفویه طبقه ی اول ساختمان اختصاص به اطاق های لازم زندگی روستایی و برر روی این طبقه که با گرفتن شیب زمین سطحی صاف و هموار به دست می امده ساختمان اصلی چهار صفه بنا شده است. به این ترتیب که در چهار جهت اصلی خانه چهار صفه به ابعاد 5/3 در5/4 متر و موازی و قرینه پیش بینی شده و در زوایای چهار گانه ی صفه ها اطاق های نشیمن زمستانی_ انباری یا ( دست دون) به وجود امده است.

در سقف فضای مربع میان چهار صفه نورگیری باز به شکل مربع یا 8 ضلعی منتظم به منظور روشنایی ساختمان و تهویه تعبیه شده است که از این روزنه طبقه ی تحتانی نیز نور می گرفته است.

در ورودی این چهار صفه ها دو لنگه ای است و با حلقه چکش زنگ و گل میخ هایی ارایش یافته است.فضای وسیع چهار صفه در زندگی سنتی مردم و در منطقه ی سردسیر که ایجاب می کرده  در مواقع عروسی یا عزا از مردم ده پذیرایی شوداز ضروریات بوده و اگر خانه ای ظرفیت چهار صفه ای نمی داشته سعی شده در ان اطاقی به وسعت بیش از حد معمول به نام پنج دری یامهممان خوانساخته شود دیوار رو به افتاب این پنج دری ها 5 دریچه به ابعاد 20/1 در 80 و بر روی هر یک از انها شبکه های هلالی شکل چوبی با طرح ونقش های هندسی ظریف نصب شده و به نمای ساختمان جلوه ای می داده است.

(برای مطالعه ی بیشتر در مورد چهار صفه به کتاب ابیانه و فرهنگ مردم ان اثرمرحوم خوانساری ابیانه مراجعه کنید.)

 

قلعه ها :

 

این روستا دارای سه قلعه ی حفاظتی می باشد که در گذشته از این قلعه ها برای محافظت روستا استفاده می شده است و بقایای انها هنوز برروی کوههای شمالی وجنوبی روستا به جای مانده است.

 

آسیابها :

 

ابیانه دارای سه اسیاب ابی  ( پایین – وسط  - بالا ) می باشد که تا چند سال پیش نیز مورد استفاده ی مردم بود اما در چند سال اخیر به دلیل امد و شد زیاد مردم به شهرهای اطراف احساس نیازکمتری نسبت به این اسیابها می شود و متاسفانه این اسیابهای شگفت انگیز(از لحاظ ساختارفرایندی که در انها گندم به ارد تبدیل می شود.)وزیبا نه تنها مورد بی توجهی مردم و میراث فرهنگی قرار گرفته بلکه تخریب انها نیزشدت گرفته است.

 

 

غار "پری هل" (parihol):

 

پس از گذشتن ازکوههای جنوبی مشرف به روستا به کوهی می رسیم که غار زیبایی در ان قراردارد.این غار در زمانهای قدیم پناهگاهی برای چوپانان و گوسفندانشان بوده است ودارای قسمتی است که به ان موزه ی غار گفته می شود که دارای قندیل های اهکی است و می توان ادعا کرد که این غاریکی از زیبا ترین غارهای ایران است.

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 هنرها و صنایع ماندگار در ابیانه

جلوه های زیبای هنر در ابیانه:

 

..... و این است هنری ماندگار در وجود فرهنگ دوستان:

 

 

ابیانه اتشی در دل خاکستر

 

و اینک فروهر دل انگیز ترین نگاره در چشم این حقیر:

 

 

ابیانه 

 

و این هم نقشی دیگر بر قلب های عاشقان سرزمین نور:

 

 

 ابیانه

 

 

 

       نقش ها و نگاره های فوق همه به صورت منبت کاری شده بر روی چوب در ابیانه می باشد.

 

      برای تهیه ی این نقوش در قسمت نظرات سفارشات خود را همراه با ایمیل خود اعلام فرمایید.

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 راهنمای گردشگری ابیانه:

از جاده ی قدیم کاشان _ نطنز جاده ای بسمت غرب جدا می شود که پس از طی 20 کیلومتر در جاده ای پر پیچ و خم به ابیانه میرسد( به دلیل پر پیچ وخم بودن جاده در این 20 کیلومتر این جاده خطر ناک است و رعایت نکات ایمنی در رانندگی بسیار ضروری است.)

 

امکانات رفاهی:

 

این روستا دارای ساختمان های خدماتی به شرح زیر است:

_بهداری

_مخابرات ( مجهز به یک سیستم متصل به اینترنت)

_هتل

 _بانک صادرات (مجهز به سیستم سپهر- خود پرداز ان نصب نشده است)

_تعدادی فروشگاه مواد غذایی وزینت الات

_یک نانوایی( که بیشتر وقت ها پخت نمی کند)

ـ یک ساندویچی با غذاهای سرد و گرم که برای سفارش غذا به تعداد زیاد می توانید باشماره ی ۰۹۱۲۶۸۰۵۴۸۷ ( ساندویچی هارپاک ) تماس بگیرید.

 

علاوه بر هتل خانه هایی نیز هستند که مردم آنها را بصورت اجاره در اختیار گردشگران قرار می دهند.

گردشگران می توانند مواد غذایی و دیگر لوازم مورد نیاز خود را از فروشگاهه تهیه کنند و مورد های خاص مانند بنزین و... نیز در فروشگاه جلالی (200 متر پایین تر از امامزاده) موجود می باشد.

توصیه ی ما به گردشگرانی که قصد تحقیق و بازدید از ابیانه را دارند این است که ابتدا مطالب این وبلاگ را در مورد فرهنگ وتاریخ ابیانه مطالعه کنند تا در هنگام بازدید از این روستای تاریخی لذت سفر به عمق تاریخ را تجربه کنند.

کلیه ی خدمات اینترنتی این وبلاگ مانند قرار دادن مطالب در اختیار مخاطبان و محققان و همچنین گردشگران رایگان است.و همچنین گردشگران می توانند بوسیله ی تماس با مدیر این وبلاگ سوالات خود را مطرح  نمایند.

 

 

شما می توانید سوالات و نظرات خود را در قسمت نظرات وبلاگ مطرح و یا با شماره 09132606964   (همراه مدیر وبلاگ) تماس حاصل نمایید.

 

از هیچ گونه تلاشی در مورد اشاعه ی فرهنگ نیاکانمان و معرفی تاریخ

در حد توان خویش دریغ نخواهیم کرد.

 

 

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 

 

دوباره می سازمت وطن

اگر چه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می زنم

اگرچه با استخوان خویش

***

|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 گفتار نیک پندار نیک کردار نیک

مطالب این قسمت برگرفته از سایت sepandarmazd

نمــــــاد فـــــــروهر

 

نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آن‌هاست.

فروهر از دو واژه‌ي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزش‌ترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بي‌پايان اهورامزداست كه انسان را به‌سوي رسايي رهنما مي‌شود و وظيفه‌ي پيش‌بري و فرابري، براي انسان به برترين پايه‌ي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) مي‌پيوندد.

امروزه نگاره‌ي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و به‌عنوان نشانواره‌ي دين زرتشتي به‌كار مي‌رود. اين نگاره، گذشته‌ي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قوم‌هاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبه‌هاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده مي‌شود.

 

نظرات و پیشنهادات شما ما را در اطلاع رسانی بهتر این وبلاگ یاری می کند. 


ادامه مطلب
|+| نگاشته شده توسط محمدرضاحاجی زاده ابیانه  |
 
 
بالا